🔹۷-۸ سالم بود یک بار که کل فامیل خونمون دعوت بودن بابام صدام زد و به عموهام گفت راستی معدل پسرم این نوبت ۲۰ شده بعد عموم دست کشید رو سرم گفت دوماد خودمه. این نزدیک ترین تجربه م...
مردی هر روز راس ساعتی معين به گوشه ميدان شهر می رفت و لحظاتی كلاهش را از سر بر می داشت و به شدت تكان می داد، روزی پليس علت اين كار را از وی جويا شد. "با اين كار زرافه ها را دور میكنم". ...
حاجی تو بیمارستان بستری بود ۱۵ نفر از اهالی محل خواستن برن عیادتش یک مینی بوس دربست گرفتن با راننده توافق کردن که نفری ۵ تومن بدن راننده گفت یک نفر دیگه هم بیارید که صندلیه...
🍲دستور پخت خورشت قرمه سبزی🍲 🔹اول كودک را خوابانده و به سراغ کیسه برنج میروید و به تعداد نفرات برنج برميداريد، برنج را خیسانده و به سراغ تلفن ميرويد و شماره منزل پدرشوهر ...
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد. ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد. از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از ...
خانم ۴۵ ساله ای بر اثر حمله ی قلبی، در بيمارستان بستری بود. در اتاق جراحی، لحظاتی مرگ را تجربه کرد. وقتی که عزراییل را ديد، از او پرسيد: آيا وقت من تمام ا ست؟! عزرایل گفت: نه، شما ...
مادراى اين دوره و زمونه واسه تربيت بچه ها از دی وی دی های آموزشی استفاده ميکنن!! قديما مادرما از يه پکيج اموزشى که شامل: دمپايى, يه متر شلنگ, فلفل قرمز, قاشق داغ و.... استفاده ميکرد!!...
دیشب با داداشم نشستیم پای هندونه جاتون خالی با قاشق تمام مغزش رو تراشیدیم و خوردیم بابام از اونور داد میزنه میگه یه ذره هندونه بزارید بمونه روی اون پوست تا رومون بشه بزاری...