حمام
مریدی در نزد حکیم دستش رو خاروند و گفت : مثل اینکه قرار است پول دستم بیاد، لحظاتی بعد پایش رو خاروند و گفت : مثل اینکه قرار است به مسافرت بروم، بعد گوشش رو خاروند و گفت : یکی داره پشت سرم حرف میزنه ...
ناگهان حکیم گفت : تو به همه چی اعتقاد داری به غیر از حموم؟!
JokeFarsi
Kommentarer
Skicka en kommentar