خاطره

بهروز داشت واسه دوستش خاطره تعريف ميكرد: 
رفته بودم جنگل يه خرس افتاده بود دنبالم هي من ميدويدم هي اون ليز ميخورد.
دوستش ميگه: از ترس نريدي به خودت؟
ميگه: پس فكر كردي خرسه واسه چي ليز ميخورد؟!😂🙈💩💩🙈

JokeFarsi ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

Kommentarer

Populära inlägg i den här bloggen

کی زرنگ تره

رون یا سینه

سیمان